تبادل لینک

 

هر کی دوست داره تبادل لینک انجام بده

پیام بذاره تا وبلاگش رو لینک کنم! 




طبقه بندی: خبری،
برچسب ها: تبادل لینک، تبادل لینک با وبلاگ ما، تبادل لینک با باصفاترین، هر وبلاگی می‌تواند با ما تبادل لینک کند،

تاریخ : سه شنبه 3 شهریور 1394 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

بابام نذاشت بیام

 

پیرمرد  به پیرزن گفت:

بیا یادی از گذشته کنیم،من فردا میرم کافه تو بیا سر قرار و حرفای عاشقونه بزنیم 

فردا پیرمرد به کافه رفت ولی پیرزن نیومد! 

وقتی برگشت خونه دید پیرزن داره گریه می‌کنه! 

پرسید چرا گریه می‌کنی ؟؟

اشکاشو پاک کرد و گفت:

بابام نذاشت بیام!!!

............................................

اونایی که باباهاشون نمیذاره برن سر قرار قیام کنن!!


طبقه بندی: حکایت و داستان،
برچسب ها: پیرمرد، پیرزن، پیرمرد و پیرزن عاشق، بابام نذاشت بیام سر قرار، بابام نذاشت، بابام اجازه نداد،

تاریخ : سه شنبه 3 اسفند 1395 | 10:12 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات
لورل و هاردی

 

هاردی: میخوام ازدواج کنم
لورل: با کی؟
هاردی: معلومه دیگه با یه زن. مگه کسیو دیدی که با یه مرد ازدواج کنه؟
لورل: آره
هاردی: کی؟
لورل: خواهرم

........................................................................................................

به افتخار لورل و هاردی ، بزن کف خوشکله رو

بعدش به خاطر اینکه یه عمر با کارهای این دو نفر خندیدم حتماً نظر بذارین چون تجربه خنده واقعی رو مدیون این دو نفر نفریم.




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز، پیامک ، اس ام اس، پیامک طنز،
برچسب ها: لورل، هاردی، لورل و هاردی، ازدواج لورل و هاردی،

تاریخ : شنبه 30 بهمن 1395 | 09:50 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

عشق مثله پنیر می‌مونه

 

عشق مثله پنیر می‌مونه،

زیادش آدمو خنگ می‌کنه،

نرمالش فقط تا یک ساعت آدمو سیر نگه می‌داره،

هیچ کس هم بدونه پنیر نمرده ...

...................................................

مخالفا و موافقا قیام کنند!!




طبقه بندی: طنز، پیامک ، اس ام اس، جملات عارفانه ، عاشقانه،
برچسب ها: عشق، عشق و پنیر، عشق مثل پنیر، پنیر نمرده، عشق چیه،

تاریخ : جمعه 29 بهمن 1395 | 06:41 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

شباهت زیاد به پادشاه

 

پادشاهی را گفتند شخصی در روستا شباهت زیادی به شما دارد...

دستور داد که او را حاضر کنند...

او را آوردند...

شاه با تمسخر از او پرسید:

با این شباهت زیاد آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده؟

آن شخص گفت: خیر، اما پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده!!!(عبید زاکانی)

......................

خودتون مجسم کنید که سرشو چگونه با ساطور نه با گیوتین جدا کردند!




طبقه بندی: حکایت و داستان،
برچسب ها: شباهت، شباهت به پادشاه، باعبان قصر مادر شاه، حکایت عبید زاکانی، مردی شبیه پادشاه،

تاریخ : پنجشنبه 28 بهمن 1395 | 06:19 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

آدم بزرگا به دروغ همدیگر را دوست دارند!!!

                                 ﭘﺴﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﮔﻔﺖ :
                                                                           ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ
                                ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
                                                                         مثل آدم بزرگــا؟!
                                ﭘﺴﺮﮎ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ :
                                                                        ﻧـــــﻪ، ﻧـــــﻪ !!
                                                                               ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﮑﯽ ...




طبقه بندی: پیامک ، اس ام اس، جملات عارفانه ، عاشقانه،
برچسب ها: عشق الکی، عشق آدم بزرگا، عشق واقعی، عشق بچه ها، عشق، عشق راستکی،

تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 10:58 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

 اندر بیان آزادی‌های امروزی

 

نطق آزاد و بیان آزاد است

روح آزاد و روان آزاد است

همه جا زمزمه ی آزادی است

پیر آزاد و جوان آزاد است

در هدف ساختن سینه‌ی خلق

تیر آزاد و کمان آزاد است

از پی ریختن خون بشر

تیغ آزاد و سنان آزاد است

اگر از وضع جهان نالانی

ناله آزاد و فغان آزاد است

بر سر خود بزن و نعره بکش

دست آزاد و دهان آزاد است




طبقه بندی: اجتماعی،
برچسب ها: آزادی، رهایی، آزادی سیاسی، آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی انسان،

تاریخ : چهارشنبه 27 بهمن 1395 | 04:34 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

 کشیش و راهبه و ناکامی  

یه روز یه کشیش به یه راهبه پیشنهاد می‌کنه که با ماشین برسوندش به مقصدش...راهبه سوار میشه و راه میفتن… چند دقیقه بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشیش زیر چشمی یه نگاهی به پای راهبه میندازه…

راهبه میگه: پدر روحانی، روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار… کشیش قرمز میشه و به جاده خیره میشه…

چند دقیقه بعد بازم شیطون وارد عمل میشه و کشیش موقع عوض کردن دنده، دستش رو با پای راهبه تماس میده…

راهبه باز میگه: پدر روحانی! روایت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بیار…

کشیش زیر لب یه فحش میده و بی‌خیال میشه و راهبه رو به مقصدش می‌رسونه… بعد از اینکه کشیش به کلیسا بر می‌گرده سریع میره و از توی کتاب آسمانی روایت مقدس ۱۲۹ رو پیدا می‌کنه و می‌بینه که نوشته:«به پیش برو و عمل خود را پیگیری کن… کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می‌خواهی می‌رسی»!




طبقه بندی: حکایت و داستان، اعتقادی،
برچسب ها: کشیش، هوس، راهبه، ناکامی، حکایت، عاشقانه تو ماشین، عشق ماشینی،

تاریخ : سه شنبه 26 بهمن 1395 | 10:48 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

 بیا، گناه ندارد بـه هم نگاه کنیم 

 

 

 بیا ، گناه ندارد بـه هم نگاه کنیم

و تازه...، داشته باشد، بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده‌ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

نگاه، نقطه آغاز عاشقی‌ست بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

سپس بساط قرار و گل و محبت را

بدست یکدگر این بار روبراه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

و بار کوه غم از شور عشق، کاه کنیم

و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم

و تف بصورت انواع شیخ و شاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

و هرچه خنده، به فرهنگ مُرده‌خواه کنیم

اگر بخاطر هم عاشقانه برخیزیم

نمی‌رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه‌هات هم که شده است

بیا، گناه ندارد به هم نگاه کنیم(لاله ایرانی)




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: نگاه کنیم، گناه کنیم، اشتباه کنیم، شعر عاشقانه، غزل عاشقانه، در آغوش هم،

تاریخ : سه شنبه 26 بهمن 1395 | 10:13 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

بی تو فلافلم

 

هیچ وقت نذار یه دیوونه بوست کنه بذار یه بوس دیوونت کنه!

ای پیتزای عشقم! همبرگر قلبم! کباب زندگیم و اسپاگتی افکارم! بی تو فلافلم!




طبقه بندی: پیامک ، اس ام اس، جملات عارفانه ، عاشقانه،
برچسب ها: ساندویچ، فلافل، اسپاگتی، کباب، همبرگر، بی تو،

تاریخ : سه شنبه 26 بهمن 1395 | 12:19 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

دروغی به بزرگی از محبت خارها گل می‌شود!

گفته بودند:   

از محبت خارها گل می‌شود

 ای بسوزد ریشه ضرب‌المثل‌های دروغ ...




طبقه بندی: شعر، اعتقادی،
برچسب ها: محبت، خار، گل، ضرب المثل دروغ، دروغ، شعر دروغ، خار گل می شود،

تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395 | 10:12 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

سیاستمدار

 

کشیشى یک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسیده بود که فکرى در مورد شغل آینده‌اش بکند. پسر هم مثل بقیه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چیزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خیلى هم این موضوع برایش اهمیت نداشت.

یک روز که پسر به مدرسه رفته بود، پدرش تصمیم گرفت آزمایشى براى او ترتیب دهد.

به اتاق پسرش رفت و سه چیز را روى میز او قرار داد:

یک کتاب مقدس، یک سکه طلا و یک بطرى مشروب.

کشیش پیش خود گفت: من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بیاید. آنگاه خواهم دید کدامیک از این سه چیز را از روى میز بر می‌دارد. اگر کتاب مقدس را بردارد معنیش این است که مثل خودم کشیش خواهد شد که این خیلى عالیست. اگر سکه را بردارد یعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نیست. امّا اگر بطرى مشروب را بردارد یعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد.

مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت. در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و یک راست راهى اتاقش شد. کیفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشیاء روى میز افتاد. با کنجکاوى به میز نزدیک شد و آن‌ها را از نظر گذراند.

کارى که نهایتاً کرد این بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زیر بغل زد. سکه طلا را توى جیبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و یک جرعه بزرگ از آن خورد !!!

کشیش که از پشت در ناظر این ماجرا بود زیر لب گفت: خداى من! چه فاجعه بزرگی! پسرم سیاستمدار خواهد شد!!!

این از سیاستمدار، اگه خواستی سیاست رو هم بخونی اینجا کلیک کن!




طبقه بندی: حکایت و داستان، اجتماعی،
برچسب ها: سیاست، دین و سیاست، سیاستمدار و مشروب، سیاستمدار و طلا، سیاستمدار و پول، سیاستمداران،

تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 09:32 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

این همه نامرد...

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

پیش از این مردم دنیا دلشان درد نداشت

هیچکس غصه‌ی این را که چه می‌کرد نداشت

چشمه‌ی سادگی از لطف زمین می‌جوشید

خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: نامرد، اعتماد، اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن، خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت، هیچکس غصه‌ی این را که چه می‌کرد نداشت، پشیمانی،

تاریخ : یکشنبه 24 بهمن 1395 | 04:48 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

سیاست یعنی چه؟

فکر نکنم هیچکی مثل این داستان تونسته باشه جریان حکومت و دولت و روشنفکر و مستضعف و نسل آینده و سیاست را شرح داده باشه. خواهشاً بخونید و نظر بدین.

یک روز یک پسر کوچولو که می‌خواست انشاء بنویسه از پدرش می‌پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟

پدرش فکری می‌کنه و می‌گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می‌کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می‌کنه. کلفت خونه ما  ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می‌کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می‌خونی و پسر فهمیده‌ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می‌پره. می‌ره به اتاق برادرکوچکش و می‌بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی(گ . و . ه) خودش دست و پا می‌زنه. می‌ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می‌بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هرکاری می‌کنه مادرش از خواب بیدار نمی‌شه. می‌ره توی اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می‌بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ...!!! برمی‌گرده و می ره و سرجاش می‌خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می‌شه.

فردا صبح باباش ازش می‌پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می‌گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو می‌ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می‌کنه نمی‌تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی(گ.و.ه)خودش دست و پا می‌زنه!!!


اگه خاصتی در مورد سیاستمدار هم مطلبی جالب بخونی اینجا کلیک کن!




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز، اجتماعی، اعتقادی،
برچسب ها: سیاست، روشنفکر، نسل آینده، حکومت، دولت، آینده، سیاست حکومت،

تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395 | 01:27 ب.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

 تا لحظه مرگ عاشقت می‌مانم

در فصل تگرگ عاشقت می‌مانم
با ریزش برگ عاشقت می‌مانم
هر چند تبر به ریشه‌ام می‌كوبی
تا لحظه مرگ عاشقت می‌مانم




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: آخر عشق، انتهای عشق، تا آخر عشق می‌مانم، پایان عشق، از ابتدا تا انتها، تا لحظه مرگ، پایان عاشقی،

تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات

عشق یعنی...

 

می‌توانم دنیا را یک دستی فتح کنم

به شرطی که دست دیگرم را تو گرفته باشی

..................................

شیشه های شکسته تعویض می شوند

پل‌های شکسته، تعمیر

آدم‌های شکسته، فراموش

...................................................

همه میگن عشق یعنی

دوست داشتن

اما

من میگم عشق یعنی

یکی مثل تو داشتن

...............................................

من که نباشم دنیا یک “من”کم دارد

تو که نباشی من یک “دنیا” کم دارم




طبقه بندی: پیامک ، اس ام اس، جملات عارفانه ، عاشقانه،
برچسب ها: عشق، عاشقانه، دستم را بگیری، فتح دنیا، جملات عاشقانه، تعمیر دل،

تاریخ : شنبه 23 بهمن 1395 | 10:50 ق.ظ | نویسنده : با صفا | نظرات
تعداد کل صفحات : 10 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.