تبلیغات
باصفاترین - معلم و قوه تخیل شاگرد در زنگ انشاء

معلم و قوه تخیل شاگرد در زنگ انشاء

معلم ﺳﺮ ﮐﻼ‌ﺱ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ‌ﻫﺎ گفت ﺍﻧﺸﺎ ﺑﻨﻮﯾﺴﯿﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ:
“ﺍﮔﺮ ﻣﺪﯾﺮﻋﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﯾﺪ ﭼﻪ می‌ﮐﺮﺩﯾﺪ؟”
ﻫﻤﻪ شاگردان ﺗﻨﺪ ﻭ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ، ﺑﻪ ﺟﺰ یک شاگرد ﮐﻪ ﻧﺸﺴﺘﻪ بود ﻭ داشت ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭا ﺗﻤﺎﺷﺎ ﻣﯽ‌کرد.
معلم ازش پرسیدم: ﭼﺮﺍ ﺗﻮ ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ‌ﻧﻮﯾﺴﯽ؟
شاگرد گفت: ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺗﺎ ﻣﻨشی‌ام بیاد آن را تایپ کنه!
هیچی دیگه، قوه تخیل آن شاگرد  معلم رو هلاک کرد!!!


[نظر بدهید]



طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز،
برچسب ها: معلم، شاگرد، معلم و شاگرد، نوشتن انشاء، زنگ انشاء، اگر مدیر بودید، قوه تخیل شاگرد،

تاریخ : پنجشنبه 8 تیر 1396 | 04:37 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

  • paper | قالب وبلاگ | پارس لون