باغ وحش درونمون

اعصابمون خورده!!!
میخوایم پاچه یکی رو بگیریم پس سگ درونمون زندس
صبحونه یه عسـل کامل میخوریم
خــرس درونمون هم زندس…
میریم اتاق یادمون میره چی میخواستیم
اسکل درونمون هم زندس…
مگس رو رو هوا میزنیم
قــــورباغه درونمون هم زندس…
چمـــــــن میبینم میکنیمش
بز درونمون هم زندس…
طرف میره هنوز عاشقش میمونیم
خــــــر درونمونم هم زندس…
کلاً در درونمون باغ وحشی داریم به تنهــــــــــایی !!!

[نظر بدهید]


طبقه بندی: طنز، پیامک ، اس ام اس، جملات فلسفی و ادبی،
برچسب ها: اسکل درون، خر درون، سگ درون، باغ وحش درون، حیوانات درون، درون دل، درون تنها،

تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

شهادت مظلومانه شیخ الائمه، امام جعفر صادق(ع) تسلیت باد!

همان امام غریبی که شانه اش خم بود
به روی شانه ی پیرش غم دو عالم بود
اگر تمام ملائک زگریه می مردند
به پای خانه ی آتش گرفته اش کم بود
[نظر بدهید]


طبقه بندی: پیامهای تبریک و تسلیت،
برچسب ها: شعر شهادت امام صادق، شهادت امام ششم، تسلیت شهادت امام جعفر صادق،

تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1396 | 09:44 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

شیرکاکائو

 

یه بچه ایی تازه بدنیا اومده بوده ، شیر مامانشو نمی خورده ،

هر زن دیگه ای هم آوردن ، فایده نداشته بچه شیر اونا رو هم نمی خورده

تا اینکه یه زن سیاه پوست میارن ، بچه شیرشو می خوره

بابائه می گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شیرکاکائو می خواستی ما نمی دونستیم


[نظر بدهید]




طبقه بندی: طنز، حکایت و داستان،
برچسب ها: شیرکاکائو، شیر خوردن، بچه شیر نمی خوره، شیر، کاکائو،

تاریخ : چهارشنبه 28 تیر 1396 | 01:29 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

 هواپیما

معلم از دانش آموز می پرسه: چرا هواپیما  تو آسمون حرکت می کنه؟؟

دانش آموز: چون  اگه تو زمین حرکت می کرد بهش می گفتن اتومبیل!!!

.

.

.

ببین نسل آینده ساز کشور کیان؟!!!

[نظر بدهید]




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز، پیامک طنز،
برچسب ها: معلم و شاگرد، هواپیما، چرا هواپیما پرواز می کند، اتومبیل، پاسخ دانش آموز، هواپیما و اتومبیل،

تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1396 | 11:36 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

معامله یهودی

                      

خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش‌آموزان نوجوان، ایستاده بود.
او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت: به هر دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می‌دهم.
یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می‌آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست.
یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی می‌کرده، نیست.
بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: "می‌دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است"
خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او داد.

خواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود، در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید:
آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده؟
پسربچه یهودی جواب داد:
البته که نه، هر کسی می‌داند که بزرگترین مرد موسی(ع) بود. اما معامله شوخی‌بردار نیست!!!
(به نقل از کتاب بزرگترین اصل مدیریت در دنیا نوشته مایکل لوبوف)

..........................................................................................................

 یهودی ها اینطورین دیگه اهل معامله‌اند. به لحاظ جمعیتی اندک اما به دلیل اهل معامله بودن و حرکت در جهت منفعت، بیشتر ثروت جهان را در اختیار دارند. وقتی بچه شون اینجوری معامله کنه دیگه بزرگترهای با تجربه شون رو تو ذهنت تجسم کن که چی هستند خخخخ.
[نظر بدهید]



طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز، اعتقادی،
برچسب ها: کودک یهودی، معامله، خواهر روحانی، بزرگترین مرد تاریخ، عیسی مسیح، حضرت موسی، یهود،

تاریخ : جمعه 23 تیر 1396 | 09:40 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

روی دیگر سکه



آدمی هرگز دلش اینقدر می لرزید؟! نه
اینهمه آدم به آدم عشق می ورزید؟! نه

هر که هرکس را که رد می شد بغل می کرد؟! نه
یا که هر که هر که را می دید می بوسید؟! نه

هیچ قومی مثل ما در طول تاریخ این همه
با دلش ور رفت؟ با احساس خود لاسید؟! نه

هیچکس مثل من و تو هر مرض را عشق خواند؟
یا که بد بختیش را لطف خدا نامید؟! نه

ملتی داری سراغ اینطور بی‌چون و چرا
چشم بسته کرده باشد هر چه را تایید؟! نه

اصلا از هر مرجع تقلید می‌خواهی بپرس
عاقل از نادان خدایی می‌کند تقلید؟! نه

پس چه طوری "ای برادر تو همه اندیشه‌ای"؟
خر لگد زد پای استدلالیون لنگید؟! نه

این همه انگشت ما خاراند آیا پشت ما
واقعا خاراند آنجا را که می خارید؟! نه

هیچکس این روزها در جای خود آرام نیست
واقعا چیزی زمین را می‌کند تهدید؟! نه

این همه از آسمان بارید بر روی زمین
از زمین یک مرتبه بر آسمان بارید؟! نه

فرض کن دوزاری ما دیر می‌افتد، مگر
خواجه روی دیگر این سکه را هم دید؟! نه

با دو تا قفلی که خورده بر توالت‌های شهر
امنیت شد برقرار و قائله خوابید؟! نه

گوش‌ها را می‌توان پیچاند اما بی‌صدا
می‌توان پیچاند، وقتی که صدا پیچید؟! نه

بی بهاران هیچ لطفی دارد آیا روزگار؟
لذتی دارد بدون سبزه آیا عید؟! نه

شیخ را گفتم چرا اینقدر می پایی مرا؟
هیچ معلوم است دنبال چه می گردید؟! نه

نکته سنجی گفت پاییدن همان پایندگی است
گر نمی‌پایید تا امروز می پایید؟! نه

"
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خفه"
این همه گفتی کسی حرف تو را فهمید؟! نه

(شعر از: رحیم رسولی) به نقل از وبلاگ ناخوانده /گنجینه شعر معاصر

[نظر بدهید]



طبقه بندی: طنز، شعر،
برچسب ها: این همه گفتی کسی حرف تو را فهمید؟! نه، شعر طنز، غزل طنز، گوش‌ها را می‌توان پیچاند اما بی‌صدا، ملتی داری سراغ اینطور بی‌چون و چرا، خر لگد زد پای استدلالیون لنگید؟! نه، با دلش ور رفت؟ با احساس خود لاسید،

تاریخ : سه شنبه 20 تیر 1396 | 11:11 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

آشپزی با پا

یه نفر از یه نفر که داشت با پا غذا درست می کرد پرسیدم: چرا داری با پا غذا درست می‌کنی؟؟؟؟؟؟؟

..

.

می دونید چی جواب داد؟؟؟؟؟

.

گفت آخه دست پخت من خیلی چرته!!!!!!! دارم با پا امتحان می‌کنم ببینم چه جور در میاد!!!

.

اینم یه جور فانتزیه دیگه. پس بکوب لایکو 

[نظر بدهید]


طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز،
برچسب ها: آشپزی با پا، دستپخت، دست پختم بد، غذای بد مزه، آشپزی کردن، درست کردن غذا، آشپز،

تاریخ : دوشنبه 19 تیر 1396 | 10:29 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

کسب درآمد تو عروسی این و اون

عاغاااا

یه رفیق دارم خونشون روبروی تالاره

هر شب میره وسط مجلس عروسی میرقصه

خونواده داماد فکر میکنن فامیل عروسه

خونواده عروس هم فکر میکنن که لابد فامیل داماده

.

.

.

اون هم دو تا پنجاهی شاباش میگیره

شامشم رو هم میخوره و میاد خونه

آماده میشه برا شب بعد

به این شیوه ماهی ۳ میلیون درآمد داره

بعدش شما هی بگید کار نیست

[نظر بدهید]



طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز،
برچسب ها: شاباش، کسب درآمد در عروسی، رقص، درآمد از طریق رقص، درآمد تو تالار، بی کاری، شغل نیست،

تاریخ : یکشنبه 18 تیر 1396 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

دختر زشت

دختره میره پیش فالگیر میگه: آیا کسی باهام ازدواج میکنه؟

فالگیره میگه:  نه!!

دختره میگه: وااااااا  تو که هنوز کف دستمو ندیدی!!؟

فالگیر میگه: قیافه تو رو که دارم میبینم!!!!


[نظر بدهید] 



طبقه بندی: طنز، حکایت و داستان، جوک،
برچسب ها: دختر و فالگیر، دختر و رمال، من ازدواج می کنم، قیافه شو ببین، بد قیافه، از قیافه ات معلومه، کف دستمو ببین،

تاریخ : شنبه 17 تیر 1396 | 10:14 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

یک غزل عاشقانه

چه دل فریب و خوشایند آفریده شدی/
پر از تبسّم و لبخند آفریده شدی/

تبسّم تو ملیح است و صحبتت شیرین/
گمانم از نمک و قند آفریده شدی/

برای این که بیایی دل مرا ببری/
نه سرسری، که هدفمند آفریده شدی/

نه بوی آب مرا مست کرده بود نه خاک/
تو با کدام فرایند آفریده شدی؟/

به دست قابل بت ساز های چینی؟، نه/
فقط به دست خداوند آفریده شدی

[نظر بدهید]


طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر عاشقانه، غزل زیبا، از نمک و قند آفریده شدی، بت سازهای چینی، تبسم ملیح، غزل عاشقانه، زیباترین عزل،

تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : با صفا |

ماجراهای حیف نون و غضنفر

 

حیف نون به غضنفر میگه : بیا پنیر و انگور بخوریم.
غضنفر میگه : من اسهال دارم!

حیف نون میگه : ای بابا ، اونو بعداً میخوریم!!!

.......

حیف نون با گوش پانسمان شده داشته میرفت
غضنفر ازش میپرسه خدا بد نده چی شده؟
حیف نون میگه: گوشم درد میکرد رفتم کشیدمش!
غضنفر میگه همین کارها رو میکنین که مردم براتون حرف در میارن! لااقل پُرش میکردی!!!


[نظر بدهید]




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز، جوک، لطیفه،
برچسب ها: حیف نون، غضنفر، ماجراهای حیف نون، ماجراهای غضنفر، اسهال دارم، گوشم رو کشیدم، نان و پنیر و انگور بخوریم،

تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1396 | 09:57 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

اسب پادشاه

روزی گذشت پورشه ای از گذرگهی

فریاد و آه و ناله زهر کوی و بام خاست

پرسید زان میانه یکی کودک فقیر

این اسب کیست مادرم؟ این اسب پادشاست؟

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست

پیداست آنقدر که الاغی گرانبهاست

نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت

این خر گمان کنم که خر مایه دارهاست

کودک به گریه گفت برایم نمی خری؟

این اسب با کلاس و نجیب است و سر براست

مادر به خنده گفت عزیز این که اسب نیست

این پول نفت ماست که در جیب اغنیاست

ما را به حرفهای قشنگی فریفتند

گفتند پول نفت سر سفره شماست

ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم

رو شکر کن پراید اگر زیر پای ماست

مردی که جیب ما و تو را می زند گداست

این گرگ سالهاست که با گله آشناست

  نقیضه ای بر شعر معروف پروین اعتصامی (از وبلاگ بهانه های دلتنگی ـ شاعر : محمد غلامی)

...................................................................................................................

                         اینم شعر بانوی شعر ایران پروین اعتصامی

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال ز رعیت خورد گداست
بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

 

[نظر بدهید]


طبقه بندی: طنز، اجتماعی، ادبی، شعر،
برچسب ها: مال فقیران خوردن، پول نفت، روزی گذشت پادشهی، ماشین پورشه، ماشین های لوکس، اسب پادشاه، شعر طنز سیاسی،

تاریخ : دوشنبه 12 تیر 1396 | 08:25 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

دادن بلیط خط واحد نشانه شخصیت

جوان ساده لوحی به خواستگاری دختری رفت و دختر برای او چای و شیرینی آورد و ادب و احترام به خرج داد.

داماد به عنوان قدرشناسی یک عدد بلیط اتوبوس خط واحد به او داد!

دختر با تعجب پرسید: چرا بلیط؟؟؟

داماد گفت: مگر در روی اتوبوس خط واحد ننوشته اند، دادن بلیط نشانه شخصیت شماست!!!!

[نظر بدهید]




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز،
برچسب ها: حکایت خواستگاری، بلیط، بلیط خط واحد نشانه شخصیت، بلیط شرکت واحد، جوان ساده لوح، هدیه بلیط خط واحد، بلیط اتوبوس،

تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396 | 08:37 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

امان از دست این مدرک گرایی

پیامک زد شبی لیلی به مجنون
که هر وقت آمدی از خانه بیرون 

بیاور مدرک تحصیلی‌ات را
گواهینامه‌ی پی اچ دی ات را 

پدر باید ببیند دکترایت
زمانه بد شده جانم فدایت 

دعا کن مدرکت جعلی نباشد
ز دانشگاه هاوایی نباشد 

 وگرنه وای بر احوالت ای مرد
که بابایم بگیرد حالت ای مرد 

 چو مجنون این پیامک خواند وارفت
به سوی دشت و صحرا کله پا رفت 

اس ام اس زد ز آنجا سوی لیلی
که می‌خواهم تو را قد تریلی 

دلم در دام عشقت بی قرار است
ولیکن مدرکم بی اعتبار است 

 شده از فاکسفورد این دکترا فاکس
مقصر است در این ماجرا فاکس 

 چه سنگین است بار این جدایی
امان از دست این مدرک گرایی


[نظر بدهید]




طبقه بندی: طنز، شعر،
برچسب ها: مدرک، مدرک گرایی، مدرک دوست دارم، مدرک جعلی، جعل مدرک، مدرک از دانشگاه اکسفورد، مدرک از دانشگاه هاوایی،

تاریخ : شنبه 10 تیر 1396 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

مصاحبه با یک زن نمونه

 

با یه زن نمونه مصاحبه کردند!

مصاحبه کننده ازش پرسید:
خانم شما موفقیت خودتون رو مدیون کی هستید؟
زن نمونه پاسخ داد: همشو مدیون خانواده شوهرم هستم!!!

مصاحبه کننده به زن نمونه گفت: آفرین به شما، میشه بگید چطوری؟
زن نمونه پاسخ داد: من تو زندگیم تمام تلاشمو کردم تا چششون در بیاد!!!

[نظر بدهید]




طبقه بندی: حکایت و داستان، طنز،
برچسب ها: مادر شوهر، عروس خانه، عروس و مادر شوهر، عامل موفقیت، عامل موفقیت یک زن، زن نمونه، خانواده شوهر،

تاریخ : جمعه 9 تیر 1396 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : با صفا |

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

  • paper | قالب وبلاگ | پارس لون